قیاس خوشبختی و بدبختی


نوشته ای بسیار زیبا از کتاب

"کنت مونت کریستو اثر الکساندر دوما..."

 

در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدختی فقط قیاس یک حالت با

 حالتی دیگر است.تنها کسی که حد الای بدبختی را شناخته

 باشد، میتواند حد اعلای خوشبختی را نیز درک کند.میبایست

انسان خواسته باشد بمیرد، تا بداند زنده بودن چقدر خوب است.

پس زندگی کنید و خوشبخت باشید. هرگز فراموش نکنید که تا روزی

که خداوند بخواهد آینده ی انسان را آشکارکند،همه ی شناخت 

انسان در دو کلمه خلاصه میشود:انتظار کشیدن و امیدوار بودن..... 

 

 

۱۷:۳۸

کاش...

کاش تا دل میگرفت و میشکست

دوست می آمد کنارش می نشست!

کاش میشد روی هر رنگین کمان

مینوشتم مهربان با من بمان!!!

کاش میشد قلب ها آباد بود

کینه و غم ها به دست باد بود

کاش میشد دل فراموشی نداشت

نم نم باران هم آغوشی نداشت

کاش میشد کاش های زندگی

تا شود در پشت قاب بندگی

کاش میشد کاش ها مهمان شوند

در میان غصه ها پنهان شوند

کاش میشد آسمان غمگین نبود

رد پای کینه ها رنگین نبود...

کاش میشد زندگی تکرار داشت

لااقل تکرار را یکبار داشت...

ساعتم برعکس میچرخید و من

بر تنم میشد گشاد این پیرهن

آن دبستان، کودکی ، سرمشقِ آب...

پای مادر هم برایم جای ِ خواب...

خود برون میکردم از دلواپسی

دل نمیدادم به دست هرکسی

عمر هستی، خوب و بد بسیار نیست....

حیف هرگز قابل تکرار نیست...

 

۱۲:۰۸

بخونید خیلی قشنگه

این محشره حتما بخونید....

(یکی از قشنگ ترین پست های دنیا)

.

.

.

مردی به نام اِستیو جابز، برای انجام مصاحبه حضوری شغلی، به شرکتی رفت.مدیر شرکت، یک ورقه کاغذ گذاشت جلوی استیو و از او خواست برای استخدام تنها به یک سوال پاسخ بدهد.

سوال این بود:

شما در یک شب بسیار سرد و طوفانی، در جاده ای خلوت رانندگی می کنید، ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس، به انتظار رسیدن اتوبوس این پا و آن پا میکنند و در آن باد و باران و طوفان چشم به راه کمک هستد.

یکی از آن ها پیرزن بیماری است که اگر هرچه زودتر کمکی به او نشود ممکن است همان جا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظی را بخواند.

دومین نفر، صمیمی ترین دوست شماست که حتی یک بار شما را از مرگ نجات داده است و

نفر سوم، عشق شماست!

اما خودروی شما فقط یک جای خالی دارد.شما از میان این سه نفر کدام یک را سوار می کنید؟

پیرزن؟

دوستتون؟

عشقتون؟

جوابی که استیو نوشت ، باعث شد از میان صدها متقاضی، به استخدام شرکت در آید.

پاسخ  او این بود:

من سوئیچ ماشینم را می دهم به آن دوست صمیمی ام تا پیرزن بیمار را به بیمارستان برساند و با عشقم در ایستگاه منتظر میمانم شاید اتوبوس آمد.

۱۵:۱۲

Happy NEW year

May the good times and treasures of the present.become the golden memorise of tomorrow  Wish you lots of love,happiness .

«MERRY CHRISTMAST »

خداکنه که گنج ها و  لحظات خوب امروز،  خاطرات طلایی فردای تو را شکل دهند. برایت آرزوی خوشبختی و عشق میکنم.

«کریسمس مبارک»

۱۱:۴۰

دل نوشته ها

چون تو حاضر می شوی
من غایب از خود می شوم...
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan